بوی غم گرفته خونه
داد از این دست زمونه
چرا دوری منو تو ؟
چرا این قسمتمونه؟
آسمون تو زلاله
پر عطر یاسو و لاله
یه بارم به من نگا کن
نگو دیدنت محاله
اگه نیستی اگه دوری
تو یه خورشید پر نوری
تموم دردات ماله من
سهم من فقط صبوری
توی این شعر غم انگیز
میگم از غربت پاییز
فاصله حکم یه مرگه
اشکای من شده آویز
خداحافظ , حرف آخر
باشه تا لحظه ی دیدار
شب تا صبح با دل خسته
می مونم واسه تو بیدار
اگه نیستی اگه دوری
تو یه خورشید پر نوری
تموم دردات ماله من
سهم من فقط صبوری
ای چشم من ماه ببین لباس مشکی پوشیده
ستارها داد می زنن شب شهادت رسیده
آخ که چه شومه لحظه ها ثانیه ها دقیقه ها
همه با هم با یک صدا می نالن از خاطره ها
خاطره ی یاس نبی گل پر احساس ولی
دختر پاک کدخدا همسر و سالار علی
مجالس یاد شما پر از صفا و زمزمه
شعر من ارزونی تو فدای اسم فاطمه
