تبليغاتX
شعرهایم برای تو
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 ساعت 1:41
ستاره

توی خوابٍ سردٍ پاییز ,با حضورٍ خیسٍ دریا

توی بسترٍ  سپیده , گم بودم تو باغٍ ٍ  رویا

که یه وقت اشکٍ ستاره , روی گونه هام  درخشید

شبٍ  زخمی  با نگاهش , به من و ستاره خندید

نورٍ  مهتاب ٍ شکسته , زمزمه کرد توی خوابم

تو بیا ناجی من  باش , تا  دوباره  من  بتابم

لحظه ی بیداری من , اوج پروازٍ ترانه س

اما هر نفس تو این حال , به تنم یه تازیانه س

توی کوچه های پاییز ,  کنار برگای خسته

دیدم اونجا یه ستاره  , غریب و تنها نشسته

گفتم ای ستاره ی پیر ,  چشام از اشک تو سوختن

همه عاشقای سوخته,  دل  به امید  تو  دوختن

تن این ترانه بیدار , مثل شعله های تبدار

توی خون تپیدن ٍ دل , واسه لحظه های دیدار

چشم به راه تو می مونم,اگه به قیمت جونم

آخرین قطره ی خونم,بازم از دلت می خونم

نوشته شده توسط سید حامد حسینی خواه | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 18:4
غروب

 

آسمون رنگ ٍ غروب ُ می ریزه رو تن سنگ

باز من و پنجره و ستاره و این دل ٍ تنگ

عاشقا دسته به دسته راهی ٍ چوبه ی دار

روز ٍ مرگ ٍ گل و عشق,شب ٍ پیروزی خار

جای آب,غرقه به خونه,همه رگ های تن ٍ رود

رخت ٍ سبز ٍ سبز جنگل, شده خاکستری و دود

از میون ٍ شاعرا هم, تک و تنها موندم اینجا

یا ستیز با ساحر و کفر ,یا که تن دادن به دنیا

حالا باز تنگه غروبه, یکی توو قلبم می کوبه

با طلوع سبز ٍ خورشید, آخر ٍ رنج ٍ غروبه

 

با تقلیدی از شعر رو به غروب از سهراب سپهری:

غم بیامیحته با رنگ غروب

می تراود ز لبم غصه ی سرد

دلم افسرده در این تنگ غورب

نوشته شده توسط سید حامد حسینی خواه | لینک ثابت | موضوع: