بغض بارون زده ی من ٬ قد بکش تو اشک پاییز
چکه کن رو واژه ی من ٬ توی این شعر غم انگیز
با ستاره هم صدا شو ! از شب وحشی جدا شو
خط بکش روی سیاهی ٬ تو یه فریاد رها شو
دل رو از غصه سوا کن٬ نزا توو غربت بمیره
بزا توو آغوش هق هق ٬ گریه رو از سر بگیره
دیگه کار من تمومه ! گریه هم دوای غم نیست
جون میدم تو تپش شب ٬ آخه چاره ای واسم نیست
بغض من همنفسم باش ! ناجی غروب من باش
من و از ترانه پر کن ! مرحم زخمای تن باش
بغض بارون زده ی من ! هدیه کن ابر و به چشمام
تا به دشت غم ببارم ! تا بدونن که چه تنهام
من در این کار از ترانه ی طلوع خانم ترانه مکرم خیلی تاثیر گرفتم
عکسی از جمعه ی غمگین می بینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین می بینم
داره از ابر سیاه خون می چکه
جمعه ها خون جای بارون می چکه
""شهیار""
سلام
هیچ وقت دوست ندارم محرم بیاد. نمی دونم علتش چیه؟؟.مخصوصا روز عاشورا.شاید شما هم اینو حس کرده باشید.
آدم روز عاشورا آروم و قرار نداره.فکر می کنه باید یه کاری بکنه.اما چه کاری ؟؟ نمی دونم.
این ترانه رو به کسی تقدیم می کنم که تو همین شب ها منو زنده کرد.به من زندگی داد.
می دونم اصلا این واژه ها لیاقت ندارند.اما تنها کاری که از دستم میاد.
امیدوارم ترانه رو از من نگیره.
روح سبز
من از تو آغاز شدم ترانه پرداز شدم
توی سکوت شاعرا من غزل آواز شدم
بی تو نفس بریده ام ساکن شهر سایه ها
زخمی ترین زخمی عشق غروب تلخ قصه ها
اما طلوع تازه ای به این طلسم شیشه ای
من وهم تاریک جنون تو روح سبز بیشه ای
ای روح سبز آینه پر کن منو از سادگی
این غم نشین بی کسو ببر به قصر عاشقی
غزل ترین صدای من تو لحظه های نا گزیر
تو رو به واژه ها قسم ترانه رو ازم نگیر
التماس دعا