امشب عجب شب عجیبیه.
شب تولد من.نمیدونم خجسته هست یا نه.قضاوت با کسایی که منو میشناسن.
نمی دونم چی بگم.حس غریبی دارم.یه سال گذشت.یه سال به مرگم نزدیک شدم.
یه سال دیگه تموم شد.همینطور فرصت ها هست که داره از دست میره.نمی دونم
سال دیگه واسه من چه اتفاقی میافته؟؟اصلا زنده هستم یا نه که بخوام وبلاگم رو
آپ کنم.می تونم بگم بهترین اتفاق سال گذشته واسه من ورودم به دنیای شعر بود
و بدترین خاطره واسه من از دست دادن مادر بزرگم بود که با رفتنش شیرازه ی فامیل
از هم پاشید.(نمی دونم جمله ی من از نظر ادبی درست بود یا نه.به بزرگواری خودتون
ببخشید.)
رسم که آدم شب تولد از کسایی که دوسش دارن هدیه بگیره.ولی من نمی دونم کسی
که منو دوست داره هدیه واسه من چی میاره.فقط امیدوارم جدایی نباشه.چون خیلی
آزارش دادم.
برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی
منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من
نزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من (همایون هوشیار نژاد)
این ترانه رو هم به خودش تقدیم می کنم که می دونم میاد و می خونه:
غزل طلا
بغض و بهانه ی من و واژه ی عاشقونه کن
پرنده باش و پر بگیر توو شعرم آشیونه کن
سرود ٍ پرواز و بخون توو فصل ٍ اعدام ٍ وفا
خط ٍ سکوت و خط بزن فریاد بزن : خدا خدا
بسه دیگه دلواپسی نگاه ٍ پشت ٍ پنجره
هزار هزار دل ٍ غریب به راه ٍ من منتظره
از سبد ٍ ستاره ها اسبت و زین کن و بیا
بیا توو شعر ٍ من بشین قافیه شو غزل طلا
اما یادت باشه نگام به راه ٍ تو منتظره
تا آخر دنیای پست تا مرگ ٍ نبض ٍ حنجره
نشسته پشت پنجره نشسته پشت پنجره
خوب می دونم خیلی ضعیف بود. به بزرگواری خودتون ببخشید.
می دونم زیاد حرف زدم.اما حرف آخر:
نازک آرای تن ساقه گلی
که به جانش کٍشتم.
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم میشکند.(نیما)
التماس دعا.یا علی
درغروبی تلخ و غمناک وقتی که ستاره مرده
وقتی که آفتٍ و حشی میوه ی امید و خورده
آسمون با دست نمناک تووی طرحٍ ٍ خیس ٍ چشمام
نقاشی می کنه ابر و زیر ٍ آوار ٍ نفس هام
می زنه بارون به قلبٍ تن ٍ لحظه های غمگین
خشکی ی دقیقه ها مو می کنه آبی و رنگین
غرق ٍ موج ٍ سردٍ غمهام یخ زده امید تو دستام
منو از ماتم رها کن منی که افتاده از پام
از ستاره تا ستاره گریه کردم گریه کردم
از سپیده تا سیاهی دنبال عشقت می گردم
منو دریاب منو دریاب من خسته از غم و خواب
من خسته از حضور این همه تکرار مهتاب
منو دریاب منو دریاب از حصار گنگ مرداب
خیلی دلتنگم برای روشن ٍ ظهور ٍ آفتاب
تو چشام اشک بلوره نقشی از گریه ی دوره
خیلی وقتی که ترانه زیر خاک تنگ گوره
ای تو آخرین امیده مردم و عاشق و دل پاک
ای گل ستاره سوخته روی خشت خشک این خاک
ای تو سد محکم من تو هجوم باد و سیلاب
کمکم کن کمکم کن منو دریاب منو دریاب
