من از تنهایی جاده
من از چشم تر بارون
من از دلتنگی گلبرگ
توو مهمون خونه ی زندون
از این بغض نفس برده
که با خون خیس و همرنگه
واست می خونم ای همبغض
دلم تنگه دلم تنگه
توو این شب غربت بی رحم
که رو عشق سایه میندازه
دوباره زنده کن از سر
منو با بوسه ای تازه
بزار توو این دم آخر
نگاهم با تو آشنا شه
بزار این قطره ی بی کس
حریق موج دریا شه
من
منم اون مسافرٍ پاییزی فصل خزون
منم اون ستاره ی غریب توو هفتا آسمون
منم اون ترانه خون ِ قصه های عاشقونه
منم اون پرسه زن مست تووی غربت شبونه
منم اون صدای خسته که توی حنجره مرده
منم اون بغض شکسته که به گریه سر سپرده
من یعنی رنج و تحمل من یعنی غصه و ماتم
من یعنی صدای هق هق من یعنی شکفتن غم
همه ی مصیبت ها رو توی زندگیم کشیدم
رنگ خوشبختی ُ یک روز توی زندگیم ندیدم
هی دویدم هی دویدم اما هرگز نرسیدم
آخرش تو فصل پاییز روی شاخه ها تکیدم
