چهارشنبه سوم مرداد 1386 ساعت 23:6
من یه شمع نیمه سوخته
رو غبار لحظه ی پیر
شعله های آخرم سوخت
از حضور باد تقدیر
همه پروانه ها رفتن
تک و تنها موندم اینجا
پر زدم رو بغض جاده
جاده ای تا عمق رویا
من رسیدم آخر خط
کوچه ی بن بسته قلبم
توی زندگیم کسی نیست
از همه شد خسته قلبم
مث اون قطره که غرقه
توو هجوم موج بی رحم
مث رویای خیالی
توی حجم خالی وهم
مث اون پرنده ای که
گوشه ی قفس نشسته
یا مث ستاره ای که
توو شب یلدا شکسته
من رسیدم آخر خط
کوچه ی بن بسته قلبم
توی زندگیم کسی نیست
از همه شد خسته قلبم
نوشته شده توسط سید حامد حسینی خواه | لینک ثابت | موضوع:
