نمی دونم چرا حتی یک شب نیست که به یادش نباشم.
قبل از اینکه از این دنیا پر بکشه درست و حسابی نمی شناختمش.اما وقتی فهمیدم کی بوده
تازه دلم واسش عزا گرفت.احساس عجیبی نسبت بهش دارم.مثل یه پدر.وقتی به آهنگ هاش
گوش میدم می فهمم که ایرج جنتی عطایی درست گفته در موردش:
ای پرنده ی مهاجر ای پر از شهوت رفتن
بگذریم.چند وقت پیش یکی از دوستام سر کلاس بهم گفت :"تو خیلی می خندی.اصلا به عمرت
گریه کردی؟"
اما این دوست من نمی دونه همین آقایی که اینقد می خنده و بازی گوشی می کنه بعضی شبا
این قدر دلتنگه که می خواد زود تر این دنیا مسخره تموم شه.زیاد حرف زدم.ببخشید
گریه
گریه ی این ترانه ها پشت نقاب حنجره س
هق هق پاک ٍ آینه برام ظهور ٍ خاطره س
راه من و راه تو و جدایی و حکم ٍ سفر
مهتاب و عشق و دل ٍ من ضجه زدن تا به سحر
ذهمسفر ٍ ستاره ها توو کوچه های آسمون
پر میگیرن آرزوهام توو جاده های کهکشون
دنبال رد پای تو تا قله ی ابرا میرم
بارون و بیدار میکنم با قطره هاش در به درم
رو شونه ی درخت پیر با نم نم ٍ گلایه ها
پا میگیرم قد می کشم تووی هجوم سایه ها
جنگل ٍ سبز ٍعاطفه سایه ها رو پس میزنه
اشک من و پاک میکنه گلایه ها مو می شکنه
تو رو به من میرسونه به واژه ها نفس میده
یه آسمون بی دریغ به جای این قفس میده
اگه نوشته هام غلط املایی داشت ببخشید!!!!!!!
یا علی
